ميرزا خانلرخان

144

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

تمام كنيد . اسنادتان را ردوبدل كنيد آسوده شويد . رفت كه فردا بيايد تمام كند . حاجى محمد ميرزا آمد . به ميرزا محمد حسين گفتم : سياههء محركين قتل كدخدا رضا را حاضر كند بروند بگيرند بيارند . رفت سياهه كرد . اسامى شش نفر را فرستاد . سياههء خط خودش را نگاهداشتم كه از روى او نوشته نزد محمد خان فرستادم . فرستادم پنجنفر آنها را گرفتند ، نگاهداشتند . وقت ظهر با حاجى محمد ميرزا نهار خورديم . او رفت . من خوابيدم . حاجى محمد ميرزا چهار دانه خربزهء محولات آورده بود ، براى من فرستاد . عصر از خواب برخاستم . محمد خان ، حاجى سيد ، ميرزا محمد حسين آمدند . باز در باب مقصرين حرف به ميان آمد . فرستادم موسى خان هم آمد . گفتم : در باب مقصرين در آخر رقم و الا مرقوم شده است كه باقى فرمايشات را موسى خان حالى خواهد كرد . آن فرمايشات چيست ؟ گفت : بايد هزار و پانصد تومان ديهء كدخدا رضا را محركين قتل او بدهند در اين باب بسيار گفتگو شد . بالاخره چند نفر ضامن آن پنجنفر شده ، آنها را بردند كه پس‌فردا بيارند ، قرار ديهء مقتول داده شود ، و عريضه خدمت و الا بنويسم و شفاعت كنم تا چه شود . كاغذى هم ميرزا محمد حسين به نايب بلوك رشخوار نوشت . يك نفر سوار برد كه حاجى محمد چرخ‌كش را كه گفتند آنجا رفته است بگيرد ، بيارد . روز چهارشنبهء بيست و هشتم . صبح برخاسته ، به حمام رفتم . بيرون آمده به مزار قطب الدين حيدر رفته فاتحه خواندم . زيارت عاشورا كردم ، به منزل آمدم . حاجى سيد باقر موسىآبادى آمد . قدرى تظلم و برائت ذمه از فقرهء قتل كدخدا رضا كرد . گفتم : من كه اطلاع از اين فقره ندارم . ميرزا محمد حسين ، شما و سايرين را محرك اين كار مىداند ، و او سياهه داده است .